Musicema Awards Poll Header
 
Musicema Awards جشن سالانه موسیقی ما
نقد تصادفی، ترانه و مدعیان بی‌خبر
روایت روزهای نسیه و نسیان

[ حسین قلی‌پور - پژوهشگر ترانه ]

احتمالاً انگیزه‌ی اصلی نگارنده برای ثبت این نوشتار کوتاه، انتشار دو اثر موسیقی و دو مصاحبه و یادداشت پیرامون آن در هفته‌های اخیر است: اول، «کجایی» ساخته‌ی محسن چاووشی برای سریال «شهرزاد» که بررسی‌های رسانه‌ای نشان از پرمخاطب شدن آن دارد. دوم، یادداشت اسماعیل امینی (شاعر و مدرس ادبیات در دانشگاه) در مورد این ترانه که در فضای مجازی منتشر شده و در گروه‌های اجتماعی مرتبط با ترانه دست به دست می‌شود و سوم، انتشار قطعه «هفته دلتنگی» با کلام مهدی ایوبی و صدای رضا یزدانی و در ادامه مصاحبه‌ی رضا یزدانی با سایت «موسیقی ما» که این ترانه را یکی از ماندگارترین آثارش خطاب می‌کند.
 
با وجود این، خطاب اصلی این نوشتار صرفاً متوجه این چهار اتفاق نخواهد بود؛ چه این‌که نظیر این انتشارها و مصاحبه‌ها و یادداشت‌ها امروزه بسامد بالایی یافته و بابت همین بسامدیافتگی، وظیفه‌‌ی تأمل مجدد در مقوله‌ی نقد و پیامدهای امروزی‌اش در جامعه‌ی موسیقی و ترانه، اهمیت بیشتری می‌یابد. باید تمام این یادداشت را در پاراگراف زیر خلاصه می‌کردم که ایرادی مهم‌تر از همه‌چیز گفتن و هیچ نگفتن در هنر معاصر ایران وجود ندارد!
 
«رابطه‌ی نقد و تألیف در هر شقّ هنری، رابطه‌ای دیالکتیک است؛ وقتی ادبیات و روش‌مندیِ نقد سخیف می‌شود، مؤلف نمی‌داند در کجای مسیر ایستاده است. تفاوتی میان آثار سطحی و عمیق، تفاوتی میان زیبا و نازیبا، تفاوتی میان ترانه‌ی «خوب» و «بد»، ماندگاری و مصرفی‌شدن قائل نیست. نوآوری را به جای ابتذال می‌پذیرد و بالعکس ابتذال را در لباس انتشار ترانه‌ی جدید به عنوان نوآوری به مخاطب قالب می‌کند. هم‌زمان این تصورات و مغالطات مؤلف دامن منتقد را نیز می‌گیرد و این چرخه‌ی ناآگاهی ادامه دارد.»
 
اگرچه به تصور من، تمام مطلب در تبدیل شدن نقد به نسیه (آن‌هم از نوع تاختن بر غریبه و نان قرض دادن به آشنا، هم‌مسیر، هم‌فکر) و فراموشی وظایف و روش‌های آن و جایگزینی موج‌سواری به جای تحلیل در بررسی‌های شبه‌نقد، مضمون پاراگراف بالا است، ناگزیرم جهت روشن شدن ابعاد ماجرا این مطلب را ادامه دهم و دو نکته را در بررسی این دو پدیده‌ی رایج در کلام شاعر و منتقد و ترانه‌سرا و خواننده‌ی روزگار ما تبیین کنم.
 
***
 
1) نقد هنری سابقه‌ای به اندازه‌ی تألیف در هنر دارد. شاعران و نویسندگان و هنرمندان بزرگ آن‌قدر درباره‌ی اهمیت نقد و منتقدان در تاریخ گفته‌اند و نوشته‌اند که بازگویی آن حشو قبیح به نظر می‌رسد. دشوار نخواهد بود که این نوشتار را به نقل قول درباره‌ی نقد از ارسطو و افلاطون گرفته تا «ریچاردز» و «دریدا» و «بارت» مزین(!) کنم و به مخاطب القا کنم که نقد مرا بر نقد ترانه بپذیر؛ چون من بارت و دریدا و ریچاردز خوانده‌ام؛ اما دغدغه‌ی این نوشتار درست در همین جمله شکل می‌گیرد: «نقد ترانه در این مملکت، خوش‌پوش و خوش‌نقش اما توخالی است.»
 
تنها در این مملکت است که برای بررسی یک ترانه -نه توسط امثال منِ بی‌تحصیلات و تجربه و کمالات ادبی، بلکه توسط دانش‌آموخته دکترای ادبیات و استاد آن در دانشگاه- به جراحی و کالبدشکافی واژه به واژه‌ی آن از حیث تطابق با عالم واقع (تبعیتِ صرف از منطقی بیرونی و همه‌فهم)، از حیث تطابق با عروض خلیل ابن احمد، تطابق نعل به نعل با قواعد قافیه‌ی کلاسیک می‌پردازند که در نهایت شاخص ترانه‌ی «خوب»، نزدیکی آن با شعر فارسی و آن‌هم نه شعر معاصر و روگشاده در برابر شعر مدرن جهان، بلکه شعر کهن فارسی می‌شود.
 
نه ساختمان ترانه مورد بحث است؛ نه بررسی آوایی کلام مد نظر قرار می‌گیرد؛ نه از حیث ضرورت‌های روایت به ترانه پرداخته می‌شود؛ نه به ایده‌پردازی از دریچه‌ی پرداخت و مضمون‌پردازی توجه می‌شود؛ نه به جایگاه زبانی ترانه توجه می‌شود؛ تنها و تنها این مهم است که تکلیف «رفیق عزیز و تنها» در این ترانه چه می‌شود؟ همه‌ی آورده‌ای که منتقد برای مؤلف دارد همین است!
 
«ترانه‌ی تو با شاقولی که از ادبیات کهن برآمده و بدان وسیله ترانه‌ات را می‌سنجم، نمی‌خواند.» در نتیجه‌، شما از شاعرانِ مهاجرت‌کرده به سمت ترانه که از بزرگ‌ترین مهاجرت‌های تاریخ محسوب می‌شود، می‌شنوید: «اصولاً واج‌آرایی در ترانه کاربردی ندارد.» یا «ترانه‌ها دو دسته‌اند: یا ادبی هستند یا عامیانه» و اظهار نظرهای فاضلانه‌ی دیگری که اتفاقاً صاحبان این اظهارنظرها بیشترین تریبون‌های نقد ترانه را هم در دست دارند و اتفاقاً برخی از آنها از خروجی کارشان که در واقع، همین بازار فعلی موسیقی و ترانه‌ی ما است، کاملاً راضی هم به نظر می‌رسند. این اظهارنظرها منتشر می‌شوند، بارها و بارها شنیده می‌شوند، کف و سوت از مخاطب می‌گیرند اما... نقد نمی‌شوند.
 
در انتهای یادداشت جناب امینی در مورد «کجایی» می‌خوانیم: «یادش به خیر آن روزگاری که ترانه‌ها معنی داشت و سخنرانی‌ها معنی داشت و خبرهای روزنامه‌ها معنی داشت و آدم‌ها آن‌قدر خوش‌خیال بودند که خیال می‌کردند معنی داشتن چیز مهمی است و حرف بی‌معنی، هیچ ارزشی ندارد.» ضمن ابراز همدردی و همدلی با ایشان در مورد حس نوستالژیکی که به گذشته دارند، از این جهت که ما هم بسیار دلتنگ روزگاری هستیم که امثال «گیوم آپولینر» نقد ژورنالیستی می‌نوشتند (روش‌مند، نکته‌سنج و آموزنده!) و هم‌زمان در حسرت آینده‌ای که نقدها روش معین و قابل بررسی داشته باشند، همان‌گونه که در نقد فیلم، فیلم‌نامه را در بستر ارتباط نوشته (فیلمنامه) و تصویر بررسی می‌کنند، کاش روزگاری هم برسد که منتقدان ارجمند ما زحمت بکشند در حد چند سطر به نقدهای این اجنبی‌های بیکار و منحطی که هر از گاهی از سر تفنن، متونی هم درباره ترانه و نقد ترانه نوشته‌اند، نگاهی بیندازند و از سویی بدانند معنا، یعنی روش‌مندی کنار هم قرار دادن اجزاء و بدون این روش‌مندی آن‌چه از معنا، آن‌چه از نقد می‌ماند، نسیه و نسیان است و بس، افاضات میان‌مایه‌ای است که درد اصلاح ندارد. و باز دلتنگ آنیم که هر فعال هنری، ادبی، فرهنگی به صرف فعالیت در این حوزه، خود را محق نقد ترانه نداند؛ کارگردان تئاتر داوری ترانه نکند و استاد ادبیات تفاوت حافظی که شجریان خوانده با جنتی عطایی که فرهاد خوانده و آنچه شهیار و کوهن و لنون نوشته و خوانده‌اند، بداند. سال‌ها پس از تقسیم کار اسمیتی، سخنران و منتقد و مؤلف هر یک جایگاه خود را بدانند و به همان جایگاه وفادار باشند و همه‌فن حریفان وطنی به لطف جایگاه‌های رسمی متنوعی که دارند، به صورت الله‌بختکی وارد هر مقوله و موضوعی از در نقد نشوند. پس مغالطه‌ی اول، آمیختگی نقش‌ها و مفاهیم است. شعر دانستن ترانه و نقد شعر دانستنِ نقد ترانه است.
 
***
 
2) یک توهم بزرگ در میان خوانندگان و ترانه‌سرایان این روزگار گروه‌اندیشی و گروه‌فکری است. تحسین در یک جمع ده نفره، صدنفره، هزارنفره و کف و سوت‌های مکرر، توهم صدق و کذب به افراد می‌دهد. در چنین فضایی و در نبودِ نقد منصفانه -به عنوان میزان و سنجش آثار منتشر شده- می‌خوانیم و می‌شنویم: «این اثر یکی از ماندگارترین آثار من است.» ماندگاری در این مفهوم، درست مقابل ابتذال قرار می‌گیرد. ابتذال چه در مفهوم لغوی و چه در بررسی‌های هنری، برخلاف تصور رایج، لزوماً نگاهش به سطح و عمق آثار نیست. بلکه کلیدواژه‌ی اصلی فهم ابتذال یک اثر در واقع جایگاه‌اش در طیف نوآوری است.
 
درباره‌ی یک ترانه، علاوه بر نوآوری‌های موسیقیایی صرف در مورد کلام، جایگاه نوآوری‌های فرمی و محتوایی، نوآوری‌های زبانی و میزان بهره‌گیری از عوامل لفظی معنایی، در شکل‌دهی وحدت منسجم کلامی-موسیقیایی آن مؤثر است. پرسش اساسی این‌جا است که چگونه آثاری که در هیچ کدام از این عرصه‌ها حرف و حلاوتی دیگر ندارند و نسبت‌شان با اثر قبلی و بعدی خواننده تنها بازتولید فرمولی است که آزمون‌اش را در برگشت سرمایه پس داده و به موفقیت نسبی رسیده، قرار است ماندگار شود؟ ابتذال دومین بدفهمی و مغالطه در میان مؤلفان بی‌تألیف، نوآوری دانستن هر اثر تازه است. گویی شاخص نوآوری تاریخ انتشار اثر است و نه معیارهای پیش‌گفته. نه این مغالطه‌ها را پایانی است، نه حکایت روزهای بی‌ترانه و نقد این مملکت را. اما...
 
***
 
اختتامیه: پرسش نهایی این‌که در فضای کنونی، راهکار اولویت‌دار کدام است؟
 
نگارنده معتقد است اولویت نخست، آگاهی است. آگاهی از نقد و موضوع نقد. جلساتی که هرگونه ارتباطی با ترانه می‌یابند، در این‌باره مسئولیت بیشتری دارند. بازاندیشی در مفهوم ترانه، داوری و نقد آن در قالبی روش‌مند و تثبیت و محک این روش‌ها با مکتوب کردن و مداقّه در آن، اگر جایگزین نمایش‌های ترانه‌خوانی و نقد سرپایی و آنی (کم‌اثرترین نوع نقد که بعضاً آمیخته با ضدنقد هم می‌شود و از اصول بدیهی نقد تخطی می‌کند) شود، شاید فردا اتفاقاتی بیفتد که دیگر دلتنگ دیروزی که ترانه‌ها بامعنا بودند، نشویم و در به کار بردن مفاهیمی چون «ماندگاری» و «ابتذال» دقیق‌تر شویم. مثلاً آرزوی رمانتیکی است که اگر یک ماه به جای تولید انبوه ترانه و موسیقی همه‌ی کارورزان موسیقی و ترانه تصمیم می‌گرفتند درباره‌ی ترانه درست در موقعیت ویژه‌اش و نسبت‌اش با ادبیات و موسیقی، «مطالعه» کنند.
منبع: 
اختصاصي سایت موسيقي ما
تاریخ انتشار : چهارشنبه 9 دی 1394 - 12:50

برچسب ها:

دیدگاه‌ها

دوشنبه 7 دی 1394 - 18:13

درود بر تو حسین جان مثل همیشه به جا و نغز

سه شنبه 8 دی 1394 - 18:56

جناب اسماعیل امینی
امیدوارم این نظر رو بخونی
شما که شاعرین باید بهتر از من بدونین
توی کل نقدتون به این گیر دادین که چرا شاعر اونی که بهش زخم زده و بدبختش کرده رو رفیق عزیزش خطاب میکنه
یعنی گیر ندادینا ، مسخره کردین !
یه نگاهی به این ابیات (که مطمئنم حفظین) بندازین لطفا :
1 . بگفتا گر کند چشم تو را ریش / بگفت این چشم دیگر دارمش پیش (نظامی)
2 . "ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ / باطرب تر از سماع و بانگ چنگ
ای جفای تو ز دولت خوب تر / و انتقام تو ز جان محبوب تر (مولانا) "
3 . نرم است درشت او ، کعبه است کنشت او / خاری که خَلَد دلبر ، خوش تر ز گل و ریحان (مولانا)
4 . حاشَ لله که من از تیر بگردانم روی / گر بدانم که از آن دست و کمان می آید (سعدی)
5 . به دوستی که اگر زهر باشد از دستت / چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را (سعدی)
6 . حاشا که من از دست جفای تو بنالم / بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت (سعدی)
7 . ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید / بر دل بهایی نه ، هر بلا که بتوانی (شیخ بهایی)
8 . در جست و جوی یار دلازار کس نبود / این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم (رهی معیری)

منِ کنکوری که درس تخصصیم دیفرانسیل و انتگراله تشخیص مفهوم این بیت ها برام آب خوردنه ، شما که استاد دانشگاه هستین ازتون بعیده با تمسخر بیاید ترانه رو بکوبید ، چون توی اون ترانه سرا بیداد معشوقش رو پرستیده!!
موزیکما تایید لطفا

سه شنبه 8 دی 1394 - 20:58

استفاده کردم حسین جان.ممنونم

چهارشنبه 9 دی 1394 - 10:36

اينكه هر كسي كه نااهل نباشد، بتواند حرف خودش را بزند اولين نياز فضاي نقد است. آقاي قلي‌پور! درست است كه شما زحمت كشيده‌ايد و زبان انگليسي ياد گرفته‌ايد و دريدا و... خوانده‌ايد اما خب ديگراني هم زحمت كشيده‌اند و قبل از هر كار ديگري تلاش كرده‌اند زبان فارسي بخوانند و ياد بگيرند و بلدش شوند و... . و چه‌بسا دريدا را هم ـ از منظر دانستن و نه تقليد و تعبد ـ خوانده باشند. دوست جوان! اين راهي كه شما پيشنهاد مي‌دهيد را شعر ما در دهه70 رفت و با كله به ديوار خورد. منكر تبادل فرهنگي ـ انديشگي نمي‌توان بود اما نمي‌شود سابقه را هم ناديده گرفت. ضمنا وقتي ما ديگران را به الله‌بختكيسم متهم مي‌كنيم بايد در نوشتار خودمان حداقل‌اثري از روش و رفرنس و استدلال و... باشد. خود شما هم داريد الله‌بختكي پيش مي‌رويد؛ فقط ابزار پيشنهادي‌تان فرق مي‌كند. به نظر من مباحثتان را جزئي كنيد تا ببينيم چيزي از آن درمي‌آيد يا نه! البته شما فرد زيركي هستيد! ديده‌ايد اين حرف‌هاي خارجكي در وانفساي فضاي ترانه تازه، است و جواب مي‌دهد؛ جماعت مُدپرست هم مي‌گويند ايشان خيلي باسواد است و حرف روز مي‌زند؛ نه!
ضمنا بدون اصرار به جانبداري از آقاي دكتر اميني و تاكيد بر درستي ديدگاه ايشان، بايد يادآور شوم كه اهالي فرهنگ مي‌دانند لحن ايشان ـ خصوصا در نوشته‌هاي عمومي ـ هميشه بهره‌اي از شوخي با خود دارد؛ چون واقعا وضعيت خيلي از اين چيزهاي جدي‌اي كه ما درباره‌اش حرف مي‌زنيم خنده‌دار است.
نكته‌ي ديگر اينكه معلوم است خود شما هم پيشاپيش موضع داشته‌ايد؛ دليلش را نمي‌دانم. بنده‌ي خدا رضا يزداني كه من هم اصلا نمي‌پسندمش گفته «يكي از ماندگارترين ترانه‌هاي من» نگفته «... ترانه‌هاي فارسي» يا... كه! اگر به زبان فارسي احاطه داشته باشيم به اين ظرايف دقت مي‌كنيم... و پيروز باشيد.

چهارشنبه 9 دی 1394 - 19:33
حسین قلی پور

با سلام. دیدگاه شما را خواندم. ممنون از فرصتی که گذاشتید و به نقد این مطلب پرداختید. چند نکته:
1- در ابتدا نوشته‌اید :"اينكه هر كسي كه نااهل نباشد، بتواند حرف خودش را بزند اولين نياز فضاي نقد است. " تمام این نوشتار به دنبال تبیین همین جمله است! کجای این نوشتار ضمناً تأیید می‌کند افراد اهل به میدان نیایند؟
2- به شدتِ نقد آراسته و مزین به کلام دریدا و این و آن و خالی از اندیشه و روشمندی را تقبیح می‌کنم. در متن هم چنین کرده‌ام. نه انگلیسی دانستن فخر است، نه دریدا خواندن. اما ندانستن فرق فیلمنامه و داستان، شعر و ترانه عیب است. عیبی بزرگ.
3- معضل نقد ترانه در دو چیز است: موضوعیت نقد و ابزار نقد. ابزار نقد اتفاقاً نیمی از این ماجراست و این‌که تأیید می‌کنید ابزار پیشنهادی من فرق می‌کند باعث خرسندی است.
4- نیت‌خوانی شما مصدا بارز افتراست. اما به جای شکایت از شما دعوت می‌کنم به این بازی برد و باخت نگاه نکنیم. من یا اسماعیل امینی اگر نقدمان را ارتقا بخشیم به نفع هر دوی ماست. این بازی دو سر برد می‌شود. کمی وسیع‌تر به ماجرا نگاه کنیم و از جبهه‌بندی دست برداریم. معیار ما همان باشد که تاریخ ترانه می‌گوید! حرف من و شما در مقابل آن کشک است.
5- کجای این متن نیاز به بهره‌گیری از جمله‌ی رضا یزدانی به این شکل که شما فرمودید و نه آنچه مدنظر من است و در متن آمده دارد؟ بهتر است علاوه بر احاطه بر زبان فارسی منطق هم داشته باشیم. موضوعیت نقد من اتفاقاً همان جمله‌ی مورد نظر شماست! یعنی خواننده‌ای که نمی‌داند کجای مسیر است. از پرنده بی‌پرنده تا امروز!
6- گمان نمی‌کنم انتظار منطقی باشد در همین یادداشت همه‌ی آن‌چه را از روش پیشنهادیم در نظر دارم مطرح کنم. اندکی تأمل کنید، عمری باشد خواهم پرداخت.
باز هم از وقتی که گذاشتید متشکرم. موفق باشید.

178.62.64.106
چهارشنبه 9 دی 1394 - 13:53

مرسی از دیدگاه ارزشمندتون ک بسیار زیبا موشکافی کردین برای بظاهر استادان

کلا این روزها راحت ترین راه برای رسیدن به تیتر مجلات و روزنامه ها و سایت های خبری اینه ک یا به کسی تهمت یزنی یا چیزی و ک مردم دوس دارن و تخریب کنی

کاش آقای امینی اول به جایگاهش فکر میکرد و بعد اظهار نظر میکرد

کاش وقتی ک گفت:قیصر امین پور که من خیلی به او نزدیک بودم حالت برادر بزرگتر و معلم من بود. من از او همه چیز را یاد گرفتم. قیصر این قدر عادی و معمولی به نظر می‌رسید که بزرگی‌اش به چشم نمی‌آمد و دیگران در برخورد با او فکر می‌کردند یک انسان معمولی است. او انصافا بزرگ بود و پنهان می‌کرد و دوست نداشت دیده شود.
کمی هم مرام و معرفت و بزرگی از قیصر یاد میگرفت

افزودن یک دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.