.

تبلیغ بالای قطعه

.
17 آذر 1397
خواننده: 
ترانه‌سرا : 
ابراهیم محمد ابراهیم
تنظیم‌کننده : 
حسن هردانی
میکس و مستر: 
محمد پناهی
تهیه‌کننده: 
سید هادی ادریس‌پور
plays 29735
مجوز: 2585-1397 - کتابخانه ملی:  22030و
مشاور هنری: جان ماری ریاشی

دیدگاه‌ها

سعید
5.127.119.11
چهارشنبه 28 آذر 1397 - 17:01

بسیار بسیار از موسیقی ما متشکریم با انتشار این گونه آهنگ ها
ممنون میشم اطلاع و بیوگرافی از این خواننده منتشر کنند و آیا فقط همین آهنگ رو خوانده یا بازهم آثار دیگری داره

مرجان
37.32.45.80
شنبه 1 دی 1397 - 09:50

سلام
من دانشجوی دکترای ادبیات عرب هستم و خیلی خشوحال شدم از حرکت خوب موسیقی ما و انتشار این آهنگ زیبا
من خودم اهل شیرازم و زبان عربی را فقط در دانشگاه و مدرسه خواندم
این شاعر را می شناسم و یکی از بزرگ تریمن شعرای معاصر است
و اجرای خوب هیثم نور هم زیبا بود
عالییییی باز هم لطفا از این سبک برای علاقمندان پخش کنید

سهيلا
5.127.80.241
شنبه 1 دی 1397 - 23:46

عاليييييييي❤️

افزودن یک دیدگاه جدید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
متن ترانه

لا تَقْلقِي
نگران نباش
لا تَقْلقِي.... ما عُدتُ في شوق ٍإلى أنْ نلتقی
نگران نباش...دیگر شوقی برای دیدار ندارم...
ماتَ الهوى... في زحمةِ الزمن ِالفسيح ِالضَيّق ِ
و عشق در تنگناهای زمان ... از بین رفت
ما عُدتُ ذاك العاشقَ الموهومَ... في بحرِ الجوى
و من آن عاشق غم زده... در دریای سوزان عشق دیگر نیستم
ما عادَ جمرُكِ مُحرِقي
دیگر گداخته های عشقت برای من سوزان نیستند
عودي إلى صفحاتِيَ الأُولى
به روزها و صفحات آغازین آشنایی برگرد
وفيها دقّقي
و در آن ها دقت کن و تامل کن
سترينَنِى, شَمْساً تَذُوبُ تَلَهُّفاً
مرا همچون خورشیدی که از شدت عشق و آتش آن ذوب شده...
وتَسيلُ دَمْعاً, من عيون ِالمشْرِق ِ
و اشکانش از سمت مشرق سرازیر می شود ... میبینی
لا تقلقِي... مَهْما تباعَدتِ المسافةُ بينَنا
نگران نباش... حتی اگر فاصله میان ما دور و طولانی شد...
وتمزّقَ القلبُ الشقيُّ صَبابةً... لا, لنْ أقولَ تَرَفّقِي
و قلب اندهگین من تکه تکه شد... به تو نخواهم گفت که ارفاق کن و برگرد
لا تَقْلقِي.... ما عُدتُ في شوق ٍإلى أنْ نلتقی
نگران نباش...دیگر شوقی برای دیدار ندارم...
ماتَ الهوى... في زحمةِ الزمن ِالفسيح ِالضَيّق ِ
و عشق در تنگناهای زمان ... از بین رفت
ما عُدتُ ذاك العاشقَ الموهومَ... في بحرِ الجوى
و من آن عاشق غم زده... در دریای سوزان عشق دیگر نیستم
ما عادَ جمرُكِ مُحرِقي
دیگر گداخته های عشقت برای من سوزان نیستند
عودي إلى صفحاتِيَ الأُولى
به روزها و صفحات آغازین آشنایی برگرد
وفيها دقّقي
و در آن ها دقت کن و تامل کن