ساغرم شکست‌ای ساقی | موسیقی ما
 
ساغرم شکست‌ای ساقی
به بهانهء درگذشت استاد همایون خرم
ساغرم شکست‌ای ساقی
  • لی لا رضایی | روزنامه نگار
موسیقی ما - نه! اولین کلمه‌ای بود که بعداز دیدن خبر درگذشت استاد از گلویم فریاد شد. سامان احتشامی خیلی غم انگیز‌تر از همیشه این خبر را در کمال ناباوری داده بود. انگار که نه، همین جمعه هفته پیش بود که با هم حرف زدیم. طول کشیده بود تا این فرصت دست یابد اما به لطف استاد این اتفاق افتاد و باری دیگر صدای او روی تلفن خانه‌ام ضبط شد. تا به خود بجنبم تلفن را قطع کرده بود.عادت کرده بود دیر جواب دادن‌ها و بدقولی‌های همیشگی‌ام را! و همیشه هم چه خونسرد و صبورانه مرا بخشیده بود.

برای یادداشتی که خواسته بودم برای نشریه تجربه بنویسد، این بار با هم گپ زدیم. با عشق از هوشنگ ابتهاج می‌گفت و از کارهایی که با هم انجام داده بودند.

هفته پیشترش قرار بود بروم استودیو، سر ضبطی که با محسن شریفیان داشت و این بار من نرسیدم که بروم. باورم نشد که رفته است. فورا پای تلفن رفتم. پیامش را لابلای تمامی پیامهای ضبط شده پیدا کردم. هنوز توی گوشم است. شمرده و با احترام خواسته بود با او تماس بگیرم و چه خوب شد که حمید منبتی زور بالای سرم آورد که حتما یادداشت استاد در این شماره از نشریه باشد. او باعث شد تا برای آخرین بار با مردی از «دیار خسته دلان» حرف بزنم و بازهم درد دل‌ها تازه شود، مثل همیشه‌ای که نصیحت می‌کرد و پدرانه راهنمایی می‌کرد. می‌خواست آهنگ جدیدی بسازد، به شوخی گفته بودم استاد این بار قطعه‌ای به نام «لیلا» بسازید و او کاملا جدی گفته بود حتما این کار را خواهم کرد.

عادت کرده بودم هفته‌ای یک بار بشنومش. این را مدیون دوست و همکارم حمید منبتی‌ام! حتی یک بار که فکر می‌کنم برای آخرین بار بود که به شمال سفر کرده بود توی جاده بود که درباره همایون شجریان حرف زد و من هم نوشتم و تنظیم کردم. او هم عادت کرده بود به اینکه یادداشت‌هایش را من تنظیم کنم. موبایلش همیشه در دسترس بود اما خواسته بود کسی مزاحم خلوتهای «افسانه‌های شیرینش» نشود. برای همین بود که دلم نیامده بود شماره‌اش را به کسی بدهم.

استاد در کمال ناباوری من، در میان تمامی بغض‌هایی که در من ترکید و با انبوهی از خاطراتی که داشتیم، رفت. قرار بود رساله‌های جدیدش را منتشر کند که نشد. قرار بود کنسرت اجرا کند که نشد، خیلی قرارهای دیگر بود که نشد به سرانجام برسد. کاش....

حرف بسیار است و مجال اندک.

کاش هنوز هفته پیش باشد و صدای استاد در گوشم غوغایی به پا کند که تا ابد زمزمه‌اش کنم. حیف! حالا فقط می‌توان افسوس خورد. در این بی‌خرمی امشب شوری در سر دارم، «ساقی ببین» «اشک من هویدا شده» است. حالا «دل پریشانم از غم گرفته»، و «رسوای زمانه» شده‌ام. فردا خورشید که بتابد، «پیک سحری» در ‌‌نهایت سکوت می‌خواند: «تو‌ای پری کجایی، که رخ نمی‌نمایی»
منبع: 
اختصاصی سایت موسیقی ما
تاریخ انتشار : جمعه 29 دی 1391 - 00:00

برچسب ها:

دیدگاه‌ها

127.0.0.1
سه شنبه 15 اسفند 1391 - 18:50

بسیار متن زیبایی بود. روحش شاد خالق ماندگارترین ترانه های این سرزمین.

یونس
127.0.0.1
سه شنبه 15 اسفند 1391 - 18:50

عالی بود
جای خالیش عذاب آوره...
اسم همایون خرم اونقد بزرگ بود که هروقت از رادیو و یا تلویزیون میشنیدم
می فهمیدم که صحبت از اثر بزرگ و خاطره انگیزی در موسیقی است.
روحش شاد

افزودن یک دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.