.

تبلیغ بالای قطعه

.
آذر 1394
خواننده: 
آهنگساز: 
ترانه‌سرا: 
تنظیم‌کننده: 
plays 26270


افزودن یک دیدگاه جدید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
 
متن ترانه

کوه‌های شبیه پنبه زده
رودهای روانِ سنگِ مذاب
لمس خورشید داغ روی سر و
وحشت نعره در دل گرداب

آسمان داغ و زیر پا آتش
گام‌ها مثل اشک‌ها لرزان
مغزها توی جمجمه جوشان
بر سر و شانه مار آویزان

قبرها هر کدام یک چمدان
و مسافر درون آن خفته
دست و پاهایشان زبان دارند
غرق در حرف‌های ناگفته

گنگ و مبهم تمام ثانیه‌ها
ایستاده زمان به فرمانش
انتظار است و وحشت و تردید
التهاب است و هرم سوزانش

تک سواری می‌آید از جاده
کوچه وا می‌کنند اهل زمین
مردی از دور می‌شود پیدا
زیر پایش شکوه فروردین

با نسیم نشسته در زلفش
عده ای را قرار می‌آید
زمزمه می‌کند کسی با خویش
گفته بودم سوار می‌آید

فوج فوج فرشته‌های بهشت
از نگاهش گلاب می‌گیرند
و در آن لحظه‌ی پیاده شدن
بال خود را رکاب می‌گیرند

و ندا می‌رسد زعرش خدا
به شمیم گل و غزل به سوار
ای حبیب دلم از این مردم
دوست‌داران خویش را بردار

مومنان تو اهل ایمانند
خون سرخ مرا زکات تویی
تو نباشی تمام دوزخی‌اند
خون من کشتی نجات تویی

جان به قربان آن خدایی که
دل من را پر از غم تو نوشت
ماتم تو عظیم تر از کوه
گریه بر ماتمت کلید بهشت