.

تبلیغ بالای قطعه

.
دوشنبه 25 اسفند 1393
خواننده: 
آهنگساز: 
ترانه‌سرا: 
تنظیم‌کننده: 
نوازنده: 
محمدرضا زارعی (ویلون)
میکس و مستر: 
محمد مروی
عکاس: 
مهدی فلک بلند
طراح: 
حسین علیزاده
plays 371018
مهدی یغمایی درباره این اثر گفت: به دلیل اینکه امسال هنرمندان زیادی از جمله چند جوان با استعداد موسیقی ایران را به دلیل سرطان از دست دادیم ترجیح دادم کاری که برای عید نوروز می‌خوانم, در همین حال هوا باشد. این قطعه پیشکش به این هنرمندان زنده یاد و همه علاقه مندان موسیقی.

دیدگاه‌ها

دوشنبه 25 اسفند 1393 - 21:41

حیف نیست اخه صدای به این زیبایی برای آهنگهای 6*8 صرف بشه،در این لباس صدای شما دلنشین تره،ترانه زیبا بود

سه شنبه 26 اسفند 1393 - 02:27

با سلام و خسته نباشید
دوتا قطعه ی اخیر آقای یغمائی، دوتا از بهترین تک قطعات سال 93 بودن...
امیدوارم همین روند رو ادامه بدید...
موفق و سربلند باشید

علیرضاض
188.158.227.139
سه شنبه 26 اسفند 1393 - 09:09

سلام و خسته نباشید هم به شما و هم به مهدی عزیز
واقعا صدای دلنشین و گرمی داری مهدی جان.
همیشه عالی بودی و هستی
امیدوارم همیشه و همیشه نفست گرم باشه و کارای خوب بشنویم ازت.
موسیقی پاپ این روزای ما به امثال شماها نیاز داره.
موفق و پیروز باشید پیشاپیش نوروزتون مبارک

الهام
151.246.134.6
چهارشنبه 27 اسفند 1393 - 10:39

واااااااااای چه ترانه غمگینی!!! غم دنیا اومد رو دلم دم عیدی

یکشنبه 2 فروردین 1394 - 12:39

بسیار زیبا و پراحساس بود

وحيد
94.101.187.130
جمعه 28 فروردین 1394 - 00:46

خوب بود

افزودن یک دیدگاه جدید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
This question is for testing whether or not you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
 
متن ترانه
بـدون ِ تو و دستـای مهربون و نگاهای ماهـت، چه عیدی
حالا که قراره دوباره به چشمام نیفته نگاهت، چه عیدی
چه تـحـویـل ِ سالـی، تا وقـتـی که حـالـی نـدارم بـرای یه لـبـخـنـد ِ سـاده
چه شوقی، چه ذوقی، حدود یه عمره، که احساس ِ خوبی بهم دس نداده
 
کـدوم عید، وقتی قـراره نـیـای
کـدوم عید، وقتی نمی بینمـت
کدوم عید، وقتی همه زندگیـم
شده حسرت و انتـظار و غـمت
 
بـهـاری شــدن کـار ِ آســونـیـه
نـگـاه کـن چـقـد خونـه بارونـیه
دم ِ عــیـده امــا پـریـشـونـیـام
به انــدازه ای که نـمـی دونـیـه
 
نه می تونم از عیـد چیـزی بگم
نه می خوام که تبریکیو بشنـوم
یه نـوروز ِ دیـگـه داره مـی رسه
تا من بیشتر از این بریزم به هم
 
بـدون ِ تو و دستـای مهربون و نگاهای ماهـت، چه عیدی
حالا که قراره دوباره به چشمام نیفته نگاهت، چه عیدی
چه تـحـویـل ِ سالـی، تا وقـتـی که حـالـی نـدارم بـرای یه لـبـخـنـد ِ سـاده
چه شوقی، چه ذوقی، حدود یه عمره، که احساس ِ خوبی بهم دس نداده